مدیریت در نهج البلاغه

مدیریت در نهج البلاغه

مقدمه
اهمیت نظام اداری در پیشرفت و تکامل ملتها بر کسی پوشیده نیست. مدیریت یکی از عوامل بنیادی در پیشرفت تمدن غربی می‌باشد و ضعف آن علت عقب‌ماندگی برخی کشورها قلمداد می‌گردد. مدیریت، یکی از عوامل پیشرفت تمدن اسلامی که به بشریت اندیشه‌های والایی در رشته‌های مختلف علوم و فنون ارائه نموده‌است. مدیریت از جمله دانشهایی است که اسلام را در جامعه‌ای پرآشوب و ناآشنا با مدیریت مطرح نمود.
نهج‌البلاغه و سیرة دل‌انگیز امام (ع) دو منبع اساسی برای ماست.
نهج‌البلاغه سرشار از اندیشه‌های مدیریتی و سیاسی و علوم و فنون و سرچشمه‌های مدیریتی است. نهج‌البلاغه کتابی است که از آن حکمت، موعظه، توحید، شجاعت، زهد و همت بلند آموخته می‌شود. ازنهج‌البلاغه چنین فهمیده می‌شود که این کتاب بعد از نگارش در سال ۴۰۰ هجری به یکی از مهمترین منابع اندیشه اسلامی بعد از قرآن و حدیث پیامبر (ص) تبدیل شد و در این میان عهدنامه مالک اشتر یکی از مهمترین آنها بشمار می‌آید که به اصیل‌ترین و پربارترین سند مدیریتی و سیاسی در تاریخ اندیشه اسلامی بدل گشت. این فرمان نه تنها منبع اندیشه مدیریت اسلامی محسوب می‌شود بلکه منبعی برای هر اندیشه مدیریتی است و در پیرامون این عهدنامه می‌توان گفت: امام علی (ع) بلیغانه و موجز، جدیدترین شیوه‌های مدیریت را در آزمون کارگزاران و تشویق و مراقبت آنها بیان نموده‌است آنجا که به یکی از کارگزارانش سفارش می‌کند، در کار کارگزارانت نظارت کن و آنها را بیازمای … و بخاطر دوستی و سفارش، آنها را پست مده و از میان آنها باتجربه‌ها و اهل حیا را انتخاب کن … آنگاه حقوقشان را بیفزای.
سیره امام هم سرشار از اندیشه‌های مدیریتی است، امام در فاصله سالهای ۳۵ تا ۴۰ هجری در سخت‌ترین شرایط سیاسی که حاکم دولت اسلامی بود و علیرغم کوتاهی آن مدت و انواع آشوبها و مشکلات، بنیاد یک نظام اداری را پی نهاد. حال بعد از اینکه قطره‌ای از اقیانوس بیکران نهج‌البلاغه و … بیان شد در مورد انسان آرمانی و آرمان انسانی که زبان و کلام در برابر آن ناتوان و عاجز می‌باشد شمه‌ای آنهم بصورت الکن و ناتوان بیان می‌نمائیم.
در تاریخ بشر به شخصیتهایی برمی‌خوریم که به دور از هر مناسبت و روابط مذهبی، قومی و نژادی برای انسانها قابل احترام بوده‌اند و با آنها نوعی رابطه انسانی برقرار می‌کرده‌اند این بدان جهت است که آدمیان به طبع و فطرت شیفته زیبایی و کمال هستند چون دلبستگی و علاقه به اموری از قبیل آزادگی، عدالت، ستیز با ظلم، وفای به عهد، محبت و مساوات و … از امور فرادینی می‌باشند و لذا آدمیان به سائقه درونی به این اصول انسانی گرایش دارند و لازم نیست که آدمی دیندار باشد تا به این اصول معتقد باشد بلکه دین در چنین وضعی مؤید و پشتوانه آنهاست. آدمیان به هر آیین و مسلکی که باشند به صرف انسان بودن در جستجوی آرمان و ایده‌آلهایی هستند و گرایشهای دینی و مسلکی آنها را از انسانیت خارج نمی‌سازد و چنانکه در مسیر اندیشه‌ورزی خود وقتی به صاحب فضیلت و جمال و جلال برمی‌خورند بی‌اختیار زبان به ستایش او می‌گشایند. آدمیان بنا به هدایت درونی و فطری خویش به حقیقت و خیر و زیبائی می‌گروند و منفعلانه دربرابر انسان این چنین خود را می‌بازند و متواضعانه دور از هر نوع وابستگی حزبی، سیاسی، دینی و … سر فرود می‌آورند.
علی (ع) از انسانهای آرمانی است که هر انسانی با شناخت ویژگیهای انسانی‌اش زبان به ستایش او می‌گشاید. آنچه که باعث می‌شود این چنین درباره امام علی (ع) سخن گفته شود وجود خصلتهای انسانی و آرمانی است که انسانها صرفنظر از هر مذهبی با آن خصلتها آشنا و احساس تعلق می‌نمایند کدام انسان است که عدالت، برابری، آزادگی، ظلم‌ستیزی و … برای او ایده‌آل و آرمان به حساب نیاید و امام علی (ع) بخاطر خصلتهایی که در ادامه بیان می‌شود آرمان انسانی و انسان آرمانی می‌باشد.

خصلتهای آرمان انسانی و انسان آرمانی
علم و دانش: امام علی (ع) کسی است که سرچشمه دانش و فرزانگی است و سیل دانش در سینه او سرازیر است.
عدالت: عدالت‌ورزی امام آشکارتر از آن است که به بیان آن بپردازم. این روح بزرگ آنچنان به عدالت دل‌مشغولی دارد و نسبت به آن حساس است که حتی نسبت به فرزندان خویش در این باره مسامحه روانی دارد.
حق و تکلیف: امام هم در مباحث نظری و فلسفی در باب حق سخنان عمیقی دارند و در خطبه ۲۱۶ می‌فرمایند: فالحق اوسع الاشیاء فی التوصیف و أضیقها فی‌التّناصف.
مدارا و تساهل: از ویژگیهای شگفت امام برخوردهای آن بزرگوار در برابر دشمنان و مخالفان بوده‌است. از سکوت بسیار جانکاه و تلخ حضرت در مدت خلافت سه خلیفه که خود آن را به سخت‌ترین دوران تعبیر کرده‌است می‌توان دریافت که چگونه آن بزرگ به ما درس مدارا می‌آموزد و در صحنه دیگری از زندگی زیبای آن بزرگوار می‌بینیم که رفتاری بسیار شگفت‌انگیز نسبت به ضارب خود دارد. او نسبت به ضارب خود چنین انسانی و لطیف برخورد می‌نماید و به طرفداران خود چنین توصیه‌ای می‌کند (وصیت ۴۷)
زیبائیهای درونی: امام علی (ع) از فرزانگان و صاحب‌اندیشه‌های لطیف و ژرفی است که انسانهای خردورز بی‌هیچ تکلفی آنها را می‌پذیرند. امام هم در عرصه خرد و اندیشه‌های خردمندانه و هم در وادی عشق و عرفان قابل تقدیس است. با نگاهی به خطبه اول نهج‌البلاغه که با اندیشه‌های ژرف فلسفی آمیخته شده‌است آدمی خود را دربرابر بزرگترین فیلسوف بشری می‌یابد و با نگاهی به خطبه متقین دربرابر عارفی سترک روبروست که نسبت به دنیا و مافیها بی‌اعتناست.
انسان مداری: اصالت بخشیدن به انسان و حقوق او از اندیشه‌های بنیادین امام علی (ع) می‌باشد. شاید زیباترین و انسانی‌ترین سخن در تاریخ، سخن ایشان بعنوان حاکم و سیاستمدار به یکی از کارگزاران خود به نام مالک باشد که در آن فرمان حکومتی می‌فرماید: آدمیان را تنها به دو قسم می‌توان تقسیم کرد یا با تو هم‌کیش و هم‌آئین هستند و یا چون تو بشرند.
به این دلایل و دلایل ناگفته دیگر چون زهد، شجاعت، آزادگی، محبت، ایثار، کرامت، گذشت و … امام علی (ع) نمونه اعلای انسانیت و اسوه حسنه‌ای برای آدمی می‌باشد. آنچه که در راه اخلاق و تربیت مهم است، شناخت گزاره‌های اخلاقی نیست بلکه ایمان و باور داشتن به آن است. چون ایمان امری فراتر از شناخت است، در ایمان گرایش است، تسلیم است. در ایمان عنصر گرایش، عنصر تسلیم، عنصر خضوع و عنصر علاقه و محبت خوابیده‌است ولی در شناخت دیگر مسئله گرایش مطرح نیست.
لذا در قرآن کریم در باب تربیت از واژه بسیار پرمعنای «اسوه» استفاده کرده‌است. پیامبر (ص) را به منزله اسوه، الگو و نمونه اعلای اخلاقی معرفی می‌نماید. چون شناخت پیامبر (ص) یک چیز است و پشت سر او حرکت کردن چیز دیگر و بی‌جهت نبوده که در متون دینی و اخلاقی و ادبیات عرفانی ما این همه بر عنصر ولایت تأکید شده‌است. یعنی در راه تربیت باید الگو و نمونه‌ای داشت تا به او اقتدا نمود. بنابراین علی (ع) را باید به عنوان الگو و نمونه برگرفت و شیعه او بود یعنی در همه چیز تابع، پیرو و راهرو راه او بود. علی (ع) را باید جست و هیچگاه از جستجوی او نباید دست فروگذاشت و معنای شیعه یعنی همین.
مفهوم و ویژگیهای مدیریت

ابتدا به تعریف مفهوم مدیریت می‌پردازیم چون ناگزیریم قبل از هر چیز برای آسان شدن مفاهیم مربوط به مدیریت در سخنان و سیره امام علی (ع) باید به تعریف مدیریت بپردازیم.
بطور خلاصه مدیریت، بنابر اصل تحلیل انگلیسی Administer که شامل دو جزء لاتینی یعنی ad+ministrave می‌باشد و معنای خدمت کردن را می‌رساند. بنابراین مدیریت با استناد بر این نتیجه‌گیری یعنی خدمتی که شخصی برای شخص دیگر ارائه می‌کند. این معنا کاملاً منطبق است با حدیثی که از پیامبر (ص) روایت شده‌است که فرموده‌اند: سَیّدُالقومِ خادِمُهم (رئیس یک گروه، خدمتگزار آنهاست)
از مدیریت تعاریف متعددی ارائه گردیده‌است که به مرور بعضی از آنان می‌پردازیم.
گلادن، مدیریت را چنین تعریف کرده‌است. سازماندهی امور مردم و توجه نمودن به کارهای آنها.
فیفنر نیز معتقد است ارتباط بین مدیریت به مثابه یک فعالیت اجتماعی و اهداف گروه معتقد است و می‌گوید: مدیریت فعالیت یا عملیاتی است که اساساً به ابزار رسیدن به اهداف مشخصی وابسته است و هر اندازه این اهداف متفاوت و متنوع باشد ابزار تحقق آنها مشابه بوده و هدف آن یکسو نمودن رفتار سنجیده و مناسب با اعضای گروه است.
زهدی یکن حقوقدان لبنانی دو معنای متفاوت از مدیریت ارائه نموده‌است:
۱- معنای آلی: بدین معنا که مدیریت مجموعه سازمانهایی است که به تحقق بخشیدن ورود دولت جدید در زندگی امروزی افراد زیرنظر قدرتهای سیاسی می‌پردازد.
۲- معنای محتوایی و کاربردی: مدیریت همان فعالیتی است که گروههای پیشین آن را محقق می‌سازند و به ارتباط مدیریت (به معنای اول) با افراد منجر می‌شود و آنها را بهره‌مند از خدماتی می‌سازد که مؤسسات عمومی آن را ایفا می‌نمایند و یا به جبران ناشی از دخل و تصرف یکی از گروههای مدیریت می‌پردازند.

مفهوم مدیریت در سخنان امام علی (ع)
علیرغم اینکه اندیشه‌ها، آموزه‌ها و شیوه‌های مدیریتی در سخنان حضرت علی وجود دارد این واژه (مدیریت) با همین ساختار در سخنان ایشان نیامده‌است بلکه در واژگانی آمده‌است که به برخی معانی آن دلالت دارد و برخی مقدمات و ویژگیهای آن را نشان می‌دهد که اشتراک معنایی با دیگر مفاهیم مدیریتی دارد که این واژگان عبارتند از:
تدبیر: تدبیر یعنی اندیشیدن به فرجام امور، نگریستن به عواقب مثبت یا منفی کارها، که به این معنا یکی از مفاهیم بنیادین مدیریت است، زیرا مدیریت در معنای فراگیرش طرح و برنامه‌ریزی برای کاری را گویند و برآورد نتایج آن کار قبل از دست یازیدن به آن می‌باشد. تدبیر از ویژگیهای اساسی مدیر است و مدیر موفق کسی است که به تدبیر شهرت دارد و کسی است که امور را در جای خود می‌نهد.
بنابراین مدیر خردمند کسی است که تدبیر را در مدیریت از لوازم اولیه مدیریت خود می‌داند. امام علی (ع) می‌فرمایند حسن تدبیر، اولین نشانه عاقل بودن است.
فرماندهی (حکمرانی): «اِمره»از کلمه «أُمره» گرفته شده و جمع آن اوامر است. از آنجایی که مدیریت مجموعه اوامر و نواهی به مردم است در حقیقبت نوعی حکمرانی است. این واژه در سخنان حضرت علی (ع) فراوان آمده است.
قُدرَتکَ علی نَفسِکَ اَفضلُ القُدره و اِمرَتکَ عَلَیها خَیرُالامرَه
قدرت تو بر نفست، برترین قدرت و فرمانروایی تو بر آن بهترین فرمانروایی است.
قدرت: امام علی (ع) قدرت را نشان صاحب قدرت بودن در هر شکل آن بکار برده‌اند چه قدرت سیاسی، اجتماعی و یا اقتصادی. پس قدرت به معنای سیطره و چیرگی، همان اِعمال قدرت بر نیروهای تحت فرمان صاحب قدرت می‌باشد. بنابراین مدیریت بایسته، گونه‌ای از گونه‌های قدرت است، چون نمایانگر شکلی از اشکال اعمال قدرت بر نیروهای تحت فرمان می‌باشد.
حضرت علی می‌فرمایند:
اَفضلُ النّاسِ مَن عَظَم غَیطَهُ و حَلمُ عَن قُدرَهٍ
بهترین مردم کسی است که خشم خود را فرونشاند و از سر قدرت شکیبایی ورزد.
مظاهر قدرت، نیروی خودپسندانه و طغیان و سرکشی نیست بلکه گذشت، نیکوکاری، شکیبایی، فروخوردن خشم و گذشتن از حق به نفع دیگران می‌باشد.
اینها همان ویژگیهای مدیریت بایسته است و قدرت ثمره این نوع مدیریت می‌باشد چه در حوزه حکومت باشد و چه حوزه رهبری اجتماعی و یا هدایت و سازماندهی مؤسسه‌ها و ادارات و امثال آن؛ به عبارتی قدرت، یکی از مظاهر مدیریت است.
سرور و سروری؛ از کاربردهای سیادت (سروری) در سخن امام علی (ع) نشان دادن مفهوم ریاست و مدیریت است. سرور یا سید همان مدیر بایسته‌ای است که به شیوه منطقی بر زیردستان حکمفرمایی می‌کند، مدیری که بر آنها تحمیل نشده‌است و به اجبار بر آنها فرمان نمی‌راند. حضرت می‌فرماید:
اَلسیِّدُ مَن تَحمّلَ المَؤونَه وَ جاءَ بِالمَعونَه
آقا و سرور کسی است که زحمت دیگران را بر دوش می‌کشد و یاری می‌رساند.
پس سید و سرور (مدیر آرمانی) کسی است که زحمت زیردستان خود را بر دوش کشیده، پیوسته به یاریشان می‌شتابد، بخشنده و سخی است و با این دو صفت بیش از اینکه مدیریت آنها را بدست گیرد، قلب آنها را مالک می‌شود.
سید و سرور کسی است که با قدرتمندان سازش نمی‌کند و در خود احساس قدرت می‌کند چون مالک قلب مردم است و نیازی به سازشکاری و پنهانکاری در زندگی ندارد؛ شیوه او صراحت و درستکاری است همانگونه که سازشکاری نمی‌کند، اهل خدعه و فریب هم نیست به سبب حرص و طمع در گل و لای دنیا گیر نمی‌کند و زر و زیور او را فریب نمی‌دهد هرچند گرانبها باشد، زیرا او روشی استوار و اهداف ثابتی در زندگی دارد. این همان مدیریت مطلوب (آرمانی) است که می‌تواند راهش را در امواج زندگی باز نماید بی‌آنکه شرایط و عوامل فریبنده‌ای او را منحرف سازد. پس سید و سرور کسی است که متصف به این صفات پسندیده است و شایستگی سیادت را دارد و بدون این صفات نمی‌تواند حتی یک گام در تحقق اهدافی که برای خود و زیردستان ترسیم نموده به جلو بردارد.
سیاست: سیاست به معنای فن رهبری مردم، مفهومی است که بر آن اتفاق نظر است. بنابراین مفهوم، سیاست معنایی مطابق با معنای مدیریت دارد؛ چون مدیریت نیز فن رهبری مردم است. سیاست و مدیریت هردو در این حوزه دو چهره یک عمل محسوب می‌شوند.
واژه سیاست در سخنان امام (ع) به معنای مدیریت بر انسانها آمده است که معنای فراگیرتر از مدیریت می‌باشد. اما به معنای محدودتر هم آمده است که همان مدیریت گروهی معین از مردم برای هدفی مشخص می‌باشد بنابراین مدیریت به فنی نیازمند است که آن فن، همان سیاست می‌باشد در سخنان حضرت علی (ع) عناصر این فن (سیاست را اینچنین می‌یابیم مدارا، تحمل، فضیلت، عدالت، کنترل نفس. همه این امور فضایل نفسانی و ارزشهای اخلاقی هستند که تربیت نیکو و توجه معنوی موجب آنها می‌شود. هرکس که در پی ادامه ریاست است، بر اوست که ابتدا در تبیین فضایل نیکو و صفات موفق باشد که اینها مبانی سیاست دائم و ثابت و ماندگار است.
ویژگیهای مدیریت از دیدگاه امام علی (ع)
اندیشه مدیریتی امام علی (ع) به استواری و ارتباط و استناد به قواعد محکم منطقی از دیگر اندیشه‌ها متمایز است، این اندیشه دارای ویژگیهایی است که هیچ اندیشمند غربی در دانش مدیریت به آن دست نیافته‌است و آن اندیشه انسانی است که به مدیریت با نگرش انسانی می‌نگرد، چون انکه در افق مدیریت مطرح است، انسان می‌باشد و انسان ابزار نیست. چنانکه دیدگاه امام به سازمان اداری نیز چنین است. یعنی جامعه کوچکی که در آن همه مبانی اجتماعی بهم پیوند خورده‌است. دیدگاه حضرت به مدیریت هم چنین می‌باشد چون سیستمی منظم است نه آمیخته با هرج و مرج. این سیستم هدفی والا دارد و لذا سازماندهی بیهوده بوجود نمی‌آید بلکه بخاطر تحقق بخشیدن به اهدافی بزرگتر در زندگی بوجود آمده‌است. با تکیه به این دیدگاه فراگیر نزد امام علی سازمان موجودی زنده و دارای ویژگیهایی نظیر ویژگی انسانی، ویژگی نظم بخشی و سازماندهی و ویژگی هدفمندی است.
ویژگی انسانی؛ مدیر خوب کسی است که با طبیعت انسانهایی که با آنها سر و کار دارد آشناست و به خوبی می‌داند که چه چیزی آنها را به حرکت وامی‌دارد و چه چیزهایی اراده‌شان را سست می‌کند. می‌داند چه موقع پیشرفت می‌کنند و کی عقب می‌مانند. هیچ نظریه مدیریتی نیست مگر اینکه بر دیدگاه صاحبان آن نظریه بر آدمی مبتنی است. پس نظریه کامل مدیریتی آن است که ابتدا از آدمی، ماهیت او، عوامل وجودی او، چگونگی تعامل وی با زندگی، مشکلات وی، چگونگی پیشرفت وی و راه هدایت او بپردازد. امروزه انسانهایی سراغ داریم که عقل را بر هوای نفس حاکم کرده، آخرت را بر دنیا مقدم داشته و فضیلتها از ایشان به ظهور رسیده‌است، در رفتارش رذیلتی یافت نمی‌شود و … این همان پارسایی است که اسلام از خلال روش تربیتی استوارش آماده می‌سازد و از یک سو قرآن کریم و از سویی سنت نبوی و بالاخره سخنان پیشوایان در آماده‌سازی او سهیم هستند. این همه انسانی است که باید آنکه قصد رهبری و هدایتش دارد، او را بشناسد و این همان انسانی است که مدیریت بر شانه‌های او قائم است و اگر پیشرفتی بوجود آید منشأ آن همین انسان است و اگر عقب ماندگی هم رخ دهد باز هم علتش اوست. پس سازمان و مدیریتی که حضرت علی (ع) بنا می‌نهد آن است که بر پلکان نبوغ این انسان بالارونده بسوی پلکان زندگی با امکانات و لیاقتهایش مبتنی است.
نظم‌بخشی و سازماندهی؛ اندیشه مدیریت در اسلام از ترغیب و تشویق به نظم و نظام آغاز می‌گردد و امام علی (ع) توجه زیادی به نظم امور و سازماندهی داشتند تا جایی که قبل از پیوستن به رفیق اعلی، فرزندان، اصحاب و همه مسلمانان را به نظم در کارها سفارش نموده‌اند. وصیت حضرت در باب نظم بعد از وصیت به تقوا آمده‌است. حضرت می‌فرمایند:
شما و همه فرزندان و خویشانم را و هرکس که این نامه به او می‌رسد به تقوای الهی و نظم در کارهایتان سفارش می‌کنم.
جمعی بودن؛ سازمان تنها میان جمعی از انسانها بوجود می‌آید و قطعاً این جمع دارای روابطی هستند که آنها را به یکدیگر مربوط می‌سازد و هرچه این رابطه مستحکم‌تر باشد گروه یا جامعه نیز قوی‌تر و مدیریت آن آسانتر خواهد بود. سازمانی که ابعاد آن را از کلام علی (ع) جستجو می‌کنیم سازمانی است که در رَحِم جامعه و گروه پدید می‌آید و حجم زیادی از اندیشه امام در باب جامعه و جمع و واژگانی همچون اجتماعی و جمعی بودن می‌باشد.
هدفمندی؛ زندگی بیهوده و از سر تصادف بوجود نیامده، طبیعت کور نیز آن را بوجود نیاورده و خود به خود هم بوجود نیامده است بلکه خالقی توانا، قدرتمند، بلندمرتبه، عالم، قادر، روزی‌دهنده، حکیم و عادل آن را بوجود آورده‌است سست رأیی است که کسی معتقد باشد هستی خالقی دارد و سپس بگوید هدفمند نیست، به هرجا بنگریم دلیل قاطعی بر هدفمندی هستی و زندگی به چشم می‌خورد؛ این مطلب را قرآن، سنت پیامبر (ص) و امام علی (ع) در سخنان زیبایشان تأکید کرده‌اند.

ویژگیهای مدیر از نظر امام علی (ع)
ویژگیهای مدیر در سخنان امام علی (ع) به فراوانی دیده می‌شود. ایشان این سخنان را ضمن توصیف تقواپیشگان و صالحان و وصیتهایی که به فرزندان خود داشته‌اند و یا نامه‌هایی که به والیان خود بویژه مالک اشتر والی مصر نوشته‌اند آورده‌اند.
وقار؛ درباره وضع و شکل ظاهری مدیر، حضرت می‌فرماید: وقار، زیبایی آدمی است.
مدارا و سعه صدر؛ صفاتی تأثیرگذار در مدیریت افراد و اطاعت آنها از مدیر است. حضرت می‌فرماید: کسی که چوبش نرم باشد، شاخه‌هایش فراوان می‌گردد و ابزار ریاست، سعه صدر است.
خویشتن‌داری و بازداشتن خشم؛ چون خشم همه آنچه را که مدیر ایجاد نموده ویران می‌نماید. حضرت می‌فرماید: خشم گونه‌ای از جنون است. صبر و شکیبایی و کنترل نفس برعکس خشم است و امام علی (ع) می‌فرماید: بردباری و شکیبایی با هم هستند و بلندهمتی موجب آنهاست.
ازجمله جلوه‌های کنترل نفس، خوشرویی است. امام علی (ع) می‌فرماید: مؤمن، ظاهرش شاد و قلبش غمگین است دارای سعه صدر است، نفس خود را خوار نموده و از بلندپروازی و شهرت بیزار، غمش طولانی، همت بلند، بسیار ساکت، به وقتش مشغول، سپاسگزار، شکیبا و غرق در اندیشه، کم بُخل، خوش اخلاق، نرم خوست، نفسش از سنگ سخت‌تر و از برده رام‌تر.
مدارا کردن با مردم؛ این صفتی است که تنها در رهبرانی که به مردم از سر دوستی و محبت نظر می‌افکنند یافت می‌شود. حضرت علی (ع) می‌فرمایند: دوستی با مردم اصل خرد است. از آنجایی که حکمت نتیجه عقل روشنگر است پس درحقیقت حکمت، مدارا کردن با مردم است.
درنگ و تأویل در صدور فرمانها؛ مدیر از درنگ و تأمل بی‌نیاز نخواهد بود چون تصمیمی که در شرایط آرام صادر می‌شود به واقعیت نزدیکتر است. امام علی (ع) می‌فرماید: از نشانه‌های حماقت، شتاب قبل از بوجود آمدن شرایط و درنگ بعد از فرصت و زمان مناسب است.
پیشرفت دائمی؛ امام علی (ع) درباره شخص زیرک که مدیر و مدبر است می‌فرماید: زیرک کسی است که امروزش بهتر از دیروز او است و اگر تصمیم پیشرفت در زندگی نداشته باشد، به خود خیانت کرده‌است پس خائن کسی است که امروزش از دیروزش بدتر باشد، زیرا در امانتی که به او سپرده شده خیانت کرده‌است.
جلب رضایت مردم با نیکی کردن به آنها؛ امام علی (ع) می‌فرماید: قلبت را از مهربانی، لطف و محبت به مردم آکنده ساز و همچون حیوانات درنده بر آنان مباش که منتظر خوردنشان باشی، چون مردم دو دسته‌اند: یا برادر دینی تو هستند یا همچون تو بشرند. از آنان لغزش صادر می‌شود و دچار مشکل می‌گردند و به عمد یا خطا از آنها لغزشی صادر می‌شود، پس آنها را از عفو و بخشش خود بهره‌مند ساز، همانگونه که دوست داری خداوند تو را از عفو و بخشش خود بهره‌مند سازد
نیکی کردن به مردم همان راه کسب رضایت آنهاست که اساس مدیریت موفق است. مواردی که بعنوان ویژگی بیان گردید ویژگیهایی هستند که مدیر باید بدانها آراسته باشد و تنها زمانی می‌تواند کمال آن را کشف نماید که با تجربه و شناخت به آنها بپردازد. حضرت می‌فرمایند: حکومت میدان آزمون انسانها هستند. پس مدیریت یکی از حوزه‌های کشف تواناییهای آدمی است.
و در جایی دیگر امام می‌فرمایند: ارزش آدمی به قدر همت اوست. ایشان با این سخن راه را برای همه می‌گشایند تا پلکان کمال را به تدریج تا زمانی که امور به دستشان می‌باشد طی نمایند. آنها با توانمندیهای خود به شرط اظهار آن از افراد با همت محسوب خواهند شد و بر اجرای نقشی که به آنها مربوط است تواناتر خواهندبود.
وظایف مدیر ازنظر امام علی (ع)
گرایش عام در سخن امام علی (ع) همان وظایف اصلی مدیر است و بخشی از بار مدیریت بر دوش خود مدیر و بخشی از آن به افراد وابسته به آن سازمان است از یک سو حضرت به اندیشه‌ورزی فرامی‌خواند و از سوی دیگر به مشورت و بهره‌گیری از آرای دیگران و با تکیه به این دو رکن، مدیر می‌تواند به برنامه‌ریزی بپردازد و برای اینکه بتواند به شکلی مطلوب پیگیر مدیریت باشد لازم است به کنترل و بازرسی دست یازد زیرا کنترل و بازرسی بخشی دیگر از وظایف مدیر است.
اندیشه‌ورزی؛ اندیشیدن یکی از عناصر مهم در مدیریت بشمار می‌آید بلکه رکن اساسی مدیریت شایسته است و از طرف دیگر مدیریت مطلوب آن است که گامهایی به جلو بردارد. اساساً پیشرفت و تکامل به فکر خلاق و انسان خلاق متکی است که توانمندیهای فکری‌اش را در راه پیشرفت بکار می‌گیرد. اسلام به فکر و اندیشه اهمیت بسیاری داده‌است و در قرآن کریم ترغیب زیادی به اندیشیدن و تدبر در امور پیشینیان و نسلهای بعدی در هر جنبه از جنبه‌های زندگی نموده‌است. سخنان امام علی (ع) نیز در راستای قرآن کریم در تشویق به اندیشیدن و کیفیت اندیشیدن درست و همچنین عوامل تقویت و تضعیف قوه فکر می‌باشد. چنانکه آن حضرت می‌فرمایند: اندیشیدن عبادت است.
مشورت؛ اسلام به مشورت به مثابه اصلی فراگیر در زندگی تکیه نموده‌است. قرآن کریم هم از حاکمان خواسته که مشورت کنند و در دو آیه جداگانه از امت خواسته‌است تا با هم به مشورت بپردازند.
حضرت درباره اهمیت شورا می‌فرمایند: هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست
ایشان در باب فایده‌های مشورت می‌فرمایند: کسی که با انسانها مشورت می‌کند، درحقیقت در عقل آنها شریک می‌شود.
برنامه‌ریزی؛ برنامه‌ریزی رکن مهم زندگی است و انسان بدون آن قادر به ادامه زندگی نمی‌باشد. حضرت واژه تدبیر را در برخی از احادیث به معنای برنامه‌ریزی بکار برده‌است. می‌فرمایند: تدبیر قبل از عمل مانع پشیمانی می‌گردد و قبل از انجام کاری، مانع لغزش. یعنی بنظر حضرت برنامه‌ریزی، مغز مدیریت و اساسی است که بدون آن مدیریت بی‌معنا می‌گردد.
کنترل و بازرسی؛ چهارمین وظیفه مدیر، کنترل است که مقصود از آن حصول اطمینان از سیر امور مطابق اهداف مطلوب می‌باشد. کنترل در سازمان، پس از تعیین معیارها و شاخص‌ها و مقایسه کار افراد سازمان با این معیارها برای شناخت نقاط ضعف و اصلاح آنها صورت می‌گیرد.
دیگر رکن مهم که کار مدیر و مدیریت بر آن مبتنی است اطاعت است و به آن باید به منزله رکنی مهم در مدیریت و به مثابه ارزش فرهنگی توجه کرد که در جوامعی که در پی پیشرفت در زندگی هستند باید تحقق یابد.

نتیجه
اینکه اندیشه و فکر، پیش از به اجرا درآمدن تنها یک نظر قابل تصدیق یا انکار است. عیب چنین پژوهشها و مقالاتی که پیرامون مدیریت در نهج‌البلاغه صورت گرفته این است که به جنبه نظری آن پرداخته و از زمینه‌های عملی و اجرایی دور هستند، بنابراین باید به جنبه‌های عملی اندیشه مدیریتی امام علی (ع) نیز پرداخت. شأن اینگونه پژوهشها و مقالات آن است که برای اثبات درستی این افکار و صحیح بودن مبانی و خاستگاههای آن دلیل بیاورد تا روشن شود که این دیدگاهها دارای زمینه عملی و اجرایی است.
نظام مدیریتی در روزگار امام علی (ع) مطابق با خاستگاههایی است که حضرت در خطبه‌ها، نامه‌ها و حکمتهای خویش آورده‌اند.
پایبندی به نظام نشانی از اعتماد به نفس و عقل تدبیرگری است که هر چیز را در جای خود قرار می‌دهد و دادن حق به صاحب حق بازتاب عدالتی است که از رهبر ریزش می‌کند. اینها مبانی و اصولی هستند که نظام اداری در روزگار امام علی (ع) بر آن مبتنی بوده، نسبت به آنچه که در روزگار خلفا بوده، پیشرفت و تکاملی چشمگیر یافته‌است. در این نظام صفت انسانی را در هر گام و هر اقدام حتی در جنگها و درگیریها ملاحظه نمودیم.
در این نظام، شاهد نظم دقیق حتی در سخت‌ترین شرایط نظیر شرایط بحرانی و آشفته‌ای که در روزگار حضرت رخ داد، هستیم.
در این نظام، روحی جمعی را یافتیم که بر روح فردی و عمل فردی تکیه نداشت بلکه بر جمع و گروه متکی بود چون برای سازماندهی امور جمعی وضع شده بود و بالاخره هدفمندی در این نظام را در پی تهذیب انسان و آماده‌سازی بهینه او برای آینده است.
این نظام بازتاب روح اسلام و پاسخگوی نیاز خود و جامعه می‌باشد.
و اکنون می‌پردازیم به:

چند فرمان مدیریتی از نهج‌البلاغه
۱- یاری جستن و توکل بر خدا، راز موفقیت می‌باشد.
فاستعن بالله علی ما اهمّک
پس در آنچه تو را مهم می‌نماید از خدا یاری جوی.
۲- مدیر قبل از دیگران باید به اصلاح خویش بپردازد.
من نصب نفسه للنّاس اماماً فلیبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره
آنکه خود را پیشوای مردم سازد پیش از تعلیم دیگری باید به ادب کردن خویش بپردازد.
۳- امور و کارها در گرو نتایج خود هستند.
انّ الامور اذا اشتبهت اعتبر اخرها باوّلها
چون کارها همانند شود – یکی را بر دیگری قیاس کردن توانست و – پایان آن را آغاز دانست.
۴- شخصیت آدمی از خلال کارش متجلی می‌شود.
من أبطأ به عمله لم یسرع به نسبه
آنکه کردة وی او را به جایی نرسانده، نسب او وی را پیش نراند.
۵- در کار ناگزیر باید از کتمان و رازداری کمک جست.
صدرالعاقل صندوق سره و البشاشه حباله المودّه
سینه خردمند صندوق راز اوست و گشاده‌رویی دام دوستی است.
۶- در درگیریها و اختلافها، مدیر باید خود را مقصر بداند.
من رضی عن نفسه کثر السّاخط علیه
آنکه از خود خشنود بود، ناخشنودان او بسیار شود.
۷- طمع، شکایت بردن به مردم و بدون توجه لب به سخن گشودن از عوامل ضعف مدیر است.
أزری بنفسه من استشعر الطمع و رضی بالذّل من کشف عن ضرّه و هانت علیه نفسه من امّر علیها لسانه.
آنکه طمع را شعار خود گرداند، خود را خُرد نماید و آنکه راز سختی خویش بر هرکس نگشود، خویشتن را خوار نمود و آنکه زبانش را بر خود فرمانروا ساخت، خود را از بها بینداخت.
۸- باید در پی بدست آوردن دوستان و ماندگاری بر دوستی و تباه نساختن آن بود.
اعجزالنّاس من عجز عن اکتساب الإخوان و اعجز منه من ضیّع من ظفر به منهم.
ناتوان‌ترین مردم کسی است که نیروی بدست آوردن دوستان را ندارد و ناتوان‌تر از او کسی بود که دوستی بدست آورد و او را ضایع گذارد.
۹- آرزوی دروغین که مایه فریب انسان می‌گردد، خیال را لباس واقعیت می‌پوشاند.
من اجری فی عنان امله عثر باجله.
هرکس که همراه آرزوی خویش تازد، مرگش به سر دراندازد.
۱۰- غنیمت شمردن فرصت، اساس موفقیت در هر کاری است.
الفرصه تمرّ مرّالسّحاب فانتهزوا فرص الخیر.
فرصت چون ابر گذر است، پس فرصتهای نیک را غنیمت بشمارید.
۱۱- آدمی به زبانش شناخته می‌شود.
المرء مخبوء تحت لسانه.
آدمی نهفته در زیر زبان خویش است.
۱۲- ارزش آدمی از خلال مهارتها و شایستگیهای او نمایان می‌شود.
قیمه کلّ امرء ما یحسنه.
مرد را آن بهاست که در دیده‌اش زیباست (آن ارزی که می‌ورزی)
۱۳- رأی سنجیده از تلاش نافرجام بهتر است.
رأی الشّیخ احبّ الیّ من جلدالغلام.
تدبیر پیر را از دلیری جوان دوست‌تر می‌دارم.
۱۴- کوتاهی در عمل موجب غم و اندوه می‌گردد.
من قصّر فی العمل ابتلی بالهمّ.
آنکه در کار کوتاهی ورزد، دچار اندوه می‌گردد.
۱۵- آدمی باید توانمندیها و شایستگیهای خود را بشناسد.
هلک امرؤ لم یعرف قدره.
کسی که ارج خود نشناخت، جان خود را باخت.
۱۶- صبر و شکیبایی یکی از ارکان موفقیت است.
لایعدم الصّبور الظّفر و إن طال به الزّمان.
شکیبا پیروزی را از کف ندهد، اگرچه روزگارانی بر او بگذرد.
۱۷- استبداد راه شکست است.
من استبدّ برأیه هلک و من شاور الرّجال شارکها فی عقولها.
هرکه خودرأی گردید به هلاکت رسید و هرکه با مردمان رأی برانداخت، خود را در خِرَد آنان شریک ساخت.
۱۸- هدف وسیله را توجیه نمی‌کند.
لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق.
آفریده را فرمان بردن نشاید آنجا که نافرمانی آفریننده لازم آید.
۱۹- سعه صدر، نشانه موفقیت مدیر است.
اله الرّیاسه سعه الصّدر.
فراخ سینگی و بردباری دست افزار سروری و سالاری است.
۲۰- بهترین راه، بستن راههای بدی و گشودن راه نیکوکاران است.
أزجر المسیء بثواب المحسن.
با پاداش دادن به نیکوکار، بدکار را بیازار.
۲۱- نمی توانی بدی را از محیط خود دور کنی مگر اینکه آن را در خودت از بین ببری.
احصد الشّر من صدر غیرک بقلعه من صدرک.
بدی را با دور کردن از خود از دیگری دور کن.
۲۲- کوتاهی در کارها موجب پشیمانی و حسرت است.
ثمره التّفریط، النّدامه و ثمره الحزم السّلامه.
کوتاهی در کار را پشیمانی بار است و دوراندیشی را سلامت در کنار.
۲۳- حق باید معیار در هر کاری باشد.
من أبدی صفحته للحقّ هلک.
آنکه با حق بستیزد، خون خود بریزد.
۲۴- نرمی و مدارا، راه کسب محبت دیگران است.
من لان عوده کثفت اغصانه.
هرکه را نهال – خوی و خلق – نرم باشد، شاخ و بر او بسیار بود.
۲۵- آدمی در شرایط سخت، شناخته خواهد شد.
فی تقلّب الاحوال، علم جواهرالرّجال.
در دگرگونی روزگار گوهر مردان پدیدار می شود.
۲۶- اختلاف بین مسئولان موجب ازبین رفتن تصمیمها می گردد.
الخلاف یهدم الرّأی.
جدال، تدبیر را ویران کند.
۲۷- باید با نفست مبارزه کنی تا به کار مناسب و در خور برسی.
افضل الاعمال ما اکرهت نفسک علیه.
بهترین کارها آن بود که به ناخواه، خود را بدان واداری.
۲۸- معیار کارها به ماندگاری آنهاست نه کثرت آنها.
قلیل تدوم علیه أرجی من کثیر مملول منه.
اندکی که با آن بپایی، به از بسیاری که از آن دیگر آیی.
۲۹- کارها را به موقع خودش انجام ده، نه زودتر و نه دیرتر.
من الخرق، المعالجه قبل الإمکان و الاناه بعد الفرصه.
از ابلهی است، شتابیدن، پیش از توانا بودن و درنگ ورزیدن پس از فرصت داشتن.
۳۰- مشورت کردن، الزام آور نیست.
لک أن تشیر علیّ و أری، فإن عصیتک فأطعنی.
توراست که به من نظر دهی و اگر نپذیرفتم از من اطاعت کنی.
۳۱- خوشرویی و شادابی موجب راه یافتن به قلب دیگران می شود.
المومن بشره فی وجهه – البشاشه حباله المودّه.
شادمانی مومن در رخسار اوست – گشاده رویی دام دوستی است.
۳۲- خواندن باید مقرون به عمل باشد.
الدّاعی بلا عمل کالرّامی بلاوتر.
آنکه – مردم را به خدا – خواند و خود به کار نپردازد، چون تیرافکنی است که از کمان بی ره تیر اندازد.
۳۳- در هنگام مدح و ذمّ متعادل باش.
الثّناء باکثر من الإستحقاق ملقّ.
ستودن بیش از سزیدن، چاپلوسی است.
۳۴- معیار اطاعت، مسئولیت پذیری است.
حضرت به ابن‌عباس فرمان داد تا از زیاد اطاعت کند که مسئول بیت‌المال در بصره بود.
۳۵- کارها باید مطابق اصول علمی صورت گیرد.
العلم مقرون بالعمل.
علم را باید با عمل همراه ساخت.
۳۶- معیار رهبری، پاسخگویی به نیازهای مردم است.
من کثرت نعم الله علیه کثرت حوائج النّاس الیه.
آنکه نعمت خدا بر او بسیار بُوَد نیاز مردمان به او بسیار بُوَد.
۳۷- هنگام سخن گفتن، سخت باید از سر آگاهی باشد وگرنه سکوت بهتر است.
لا تقل ما لا تعلم بل لا تقل کلّ ما تعلم.
آنچه نمی دانی مگو، بلکه هرچه می دانی مگو.
۳۸- ضرورتی ندارد که همه اهدافت در یک زمان تحقق یابد.
من طلب شیئاً ناله او بعضه.
آنکه چیزی را جوید، بدان یا به برخی از آن رسد.
۳۹- روز را باید به سه بخش تقسیم کرد:
ساعه للعباده و ساعه للعمل و ساعه للرّاحه.
ساعتی برای عبادت، ساعتی برای کار و ساعتی برای استراحت.
۴۰- زشتیهای دنیا را می توان با زهد ورزیدن نسبت به دنیا کشف نمود.
ازهد فی الدّنیا یبصّرک الله عوراتها.
خواهان دنیا مباش، تا خداوند زشتیهای آن را به تو خواهد نمود.
۴۱- همه چیز را برای خود مخواه.
خذ من الدّنیا ما آتاک و تولّ عمّا تولّی عنک فإن أنت لم تفعل فاجمل فی الطّلب.
آنچه از دنیا نزد تو آید بِستان و از آنچه به تو پشت کند، روی بگردان و اگر چنین نتوانی یاری جستن را از حد در نگذران.
۴۲- فرمانده در میدان شناخته می شود.
الولایات مضامیر الرّجال.
حکمرانیها میدانیهای مسابقت مردان است.
۴۳- هرگاه در کسی صفتی نیکو یافت شد، باید منتظر صفات خوب دیگر بود.
اذا کان فی الرّجل خلّه زائقه فانتظروا أخواتها.
اگر در کسی خصلتی شگفت انگیز دیدید، همانند آنرا انتظار برید.
۴۴- مدیر باید در امور ضروری مربوط به کارش، از فقه آگاه باشد.
من اتّجر بغیر فقه ارتطم فی الرّبا.
آنکه بی دانستن فقه به بازرگانی پرداخت خود را در ورطه ربا انداخت.
۴۴- با کاستن شوخی، احترام می بینی.
ما مزح آمرؤ مزحه الاّ مجّ من عقله مجّه.
هیچکس به لاغ نپرداخت جز که اندکی از خرد خود بپرداخت.
۴۵- قناعت، سرمایه افزوده است.
القناعه مال لا ینفد.
قناعت ثروتی است که پایان نیابد.
۴۶- مردم برادران تو هستند، پس باید به چشم برادری به آنها بنگری.
النّاس صنفان، إمّا اح لک فی الدّین أو نظیر لک فی الخلق.
مردم دو دسته اند: دسته ای برادر دینی تواند و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند.
۴۷- سلسله مراتب اداری باید رعایت شود.
فإنّک فوقهم و والی الأمر علیک فوقک والله فوق من ولاّک.
چه تو برتر آنانی، و آنکه بر تو ولایت دارد از تو برتر است و خدا از آن که به تو ولایت داد.
۴۸- نیکوکار و بدکار نباید مساوی باشند.
ولا یکوننّ المحسن و المسییء عندک بمنزله سواء.
و مبادا نکوکار و بدکار در دیده ات برابر آید.
۴۹- مدیر باید همچون پدری باشد و بر کارشان همچون پدر نظارت نماید.
ثمّ تفقّد من أمورهم ما یتفقّدالوالدان من ولدهما.
پس در کار آنان چنان بیندیش که پدر و مادر درباره فرزند خویش.
۵۰- نیکی کردن به دیگران بدون منّت گذاری.
و ایّاک والمنّ علی رعیّتک باحسانک.
بپرهیز که با نیکی خود بر رعیّت منت گذاری.

منابع و ماخذ

دشتی، محمد؛ ترجمه نهج البلاغه، نشر مشرقین
باقرالموسوی، محسن؛ مدیریت و نظام اداری از دیدگاه امام علی (ع) ، ترجمه سیدمحسن سیدی
پاورقی ها